خرید بک لینک
به لطف خدای مهربان من تونستم تولد ۳۲ سالگی ام را هم ببینم و از خدا سپاسگزاری کنم. خدای بزرگ ازت ممنونم که هر لحظه کنارم بودی و کمک کردی تا بتونم از روزهای سخت عبور کنم و روزهای خوشم را شادی کنم. تا به امروز به لطف تو در کنار عزیزانم بهترین لحظات را داشتم و آرزو کردم تا همیشه کنارشان سلامت و شاد باشم و باشند. امروز آرزویی جز خنده و سلامتی و خوشبختی و عاقبت بخیر جگر گوشه هایم ندارم. ممنونم ک کنارم هستی دوستدار تو من [ پنجشنبه بیستم اردیبهشت ۱۴۰۳ ] [ 15:41 ] [ دختر همسر مادر ]

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: جمعه 28 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:53

راستش دیگه مثل سابق نیست، اردی بهشت رو میگماردی بهشت همیشه برای من بهشت تام بود، نکه الان نباشه ها ولی بوی قبلا رو نمیدهتو اردیبهشت همیشه اتفاقای عاشقانه و خاص برام میوفتادهمیشه من با جون و دل توش نفیس میکشیدم و عاشقی میکردمالانم عاشقم اما مزه ی این عاشقی فرق میکنهمیدونی چی میگم؟ عاشقی مهم نیست ک اون طرف کی بوده و هست، حس و حال خودم رو دوست داشتم، حسی که پر از خواستن باشه و از طرف معشوقت پذیرفته بشی.راستش رو بخوایین من هیچوقت تعریفای معشوقم از ذهنم بیرون نرفته، اون ذوقی ک بعدش داشتم، اردی بهشت منو یاد اون روزا مینداخت.ولی اون حس و حال دیگه در من نیست.اونا شدن خاطرات مبهم در صندوقچه ی خاک گرفته ی زیر زمین که باید از پله های تاریک زیرزمین عبور کنی و در اون صندوقچه رو با ترس و لرز باز کنی، تا بتونی توی اون تاریکی دفترت رو ورق بزنی و یادت بیاریاما توی این تاریکی چیزی مشخص نیست.نه ک دنیای الان من تاریک باشه هرگز، اما این خاطرات جای خوبی نداره.یادش بخیر وقتی میگفتن قدر جوانی ات رو بدومکاش عمیقتر نفس میکشیدم

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: جمعه 28 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:53

دیگه واقعا نیازی به نوشتن در خودم نمیبینم

چندین سال شد که نوشتم. به کجا رسیدم؟

۵۰ درصد بخاطر کسی مینوشتم که مرا خانم نویسنده صدا میزد، از اون سالها میگذرد و من دیگه اون دختر عاشق نیستم و نیازی به نوشتن ندارم، دلم میخواد در این شلوغی ها گم بشم.

نه دستم به نوشتن میره و نه دلم!

برچسب: نویسنده: سجاد خوشنام تاريخ: سه شنبه 18 ارديبهشت 1403 ساعت: 17:32

صفحه بندی